تبلیغات
گمشده



این روزها فقط به سفر فکر می کنم

غرق هزار زخم جگر فکر می کنم 

ماشین می آیدوغزلم کم می آورد

ماشین می آید وچقدر فکر می کنم 

دستم چقدر با چمدان تیر می کشد

وقتی به چشم خیس پدر فکر می کنم 

درپیچ پیچ تندو نفسگیر دره ها

با سوسوی چراغ خطر فکر می کنم 

از پشت شیشه ی اتوبوس آه می کشم

حس می کنم که آینه تر فکر می کنم 

بر کومه های کاهگلی خیره می شوم

تا قریه مان کپر به کپر فکر می کنم 

 

مادر نشسته قد سفر گریه می کند

آتش گرفته ام به نظر فکر می کنم 

زل می زند به صندلی خالی خودش

احساس می کنم دو نفر فکر می کنم 

چادر نماز اوست که گسترده یا که بر

پرهای نرم شانه به سر فکر می کنم 

این جاده ی شمال برایم جهنم است

 دارم به چشم شور خزر فکر می کنم 

کوچ است کوچ، قسمت ما بی ستاره ها

هر نیمه شب به دور قمر فکر می کنم 

اینجا چقدر عقربه ها نیش می زنند

اینجا چقدر خون جگر فکر می کنم

 


+ نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد 1390 ساعت 01:36 ق.ظ توسط مینا حیدری نظرات |