تبلیغات
گمشده



رنگ سال گذشته را دارد

همه لحظه های امسالم

365 حسرت را همچنان می کشم به دنبالم

قهوه ات را بنوش و باور کن

من به فنجان تو نمی گنجم

دیده ام در جهان نما چشمی

که به تکرار می کشد فالم

یک نفر از غبار می آید

مژده تازه تو تکراری است

یک نفر از غبار آمد و زد

زخم های همیشه بر بالم

باز در جمع تازه اضداد

حال و روزی نگفتنی دارم

هم نمی دانم از چه می خندم

هم نمی دانم از چه می نالم

راستی در هوای شرجی هم

دیدن دوستان تماشایی است

به غریبی قسم نمی دانم

چه بگویم جز این که خوشحالم

دوستانی عمیق آمده اند

چهره هایی که غرقشان شده ام

میوه های رسیده ای که هنوز

من به باغ کمالشان کالم

چندی است شعر هایم را

جز برای خودم نمی خوانم

شاید از بس صدایشان زده ام

دوست دارند دوستان لالم
+ نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد 1390 ساعت 02:26 ق.ظ توسط مینا حیدری نظرات |