تبلیغات
گمشده



کاش می شد لحظه ای پرواز کرد

حرفهای تازه را آغاز کرد

کاش می شد خالی از تشویش بود

برگ سبزی تحفه درویش بود

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل دلی پیوند داشت

هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

کاش لبخند ها پایان نداشت

سفره ها تشویش آب و نان نداشت

کاش دیواری میان ما نبود

بلکه می شدآن طرف تر را سرود

کاش من هم یک قناری می شدم

در تب پرواز جاری می شدم

 

دکتر انوشه

 


+ نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد 1390 ساعت 10:40 ق.ظ توسط مینا حیدری نظرات |